... - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 21:04
نقطه های متفاوت در کلام ما وجود دارد گاهی نقاطی در زندگی هست که میتواند تمام هر آنچه داری تحت الشعاع قرار می دهد گاهی باید نقطه بگذاری و بیایی سر خط . گاهی سه نقطه اول خط از نگفته هایی حکایت دارد اما در انتهای آن یعنی همچنان امید برای گفته های جدید هست... مواظب تک تک نقاط زندگی مان باشیم + نوشته شده...
ای بابا - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 21:04
قضاوت ندانسته اونم بدون سوال کردن و جواب گرفتن بزرگترین آفت برای یک انسان به قول خود مغروره... لطفا برای حرف زدن یک راه برای جواب گرفتن هم بذارید... گفتن و رفتن یا باعث قضاوت نابجا میشه یا باعث خودخوری و خودازاری... نه قضاوت زود بکنید نه اذیت خود... غرور خوبه اما نه برای کسی که شاید دنبال جوابه..
چه عیدی؟؟ - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 21:04
چقدر دلت خوش است به بندگانت... اینجا برای یه روز کم یا زیاد شدن ماه رمضانت بحث سیاسی میکنند... + نوشته شده در xa0دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۶ساعتxa012:37xa0 توسطxa0khodنویسxa0 |xa0
کس و ناکس - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 21:49
میگن این شبا خدا هر کسی که بیاد رو راه میده اما هر کس و راه نمیده ... چطوره؟ + نوشته شده در xa0چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa023:45xa0 توسطxa0khodنویسxa0 |xa0
اینجا نقطه صفر است ... لحظه پایان... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 21:49
تمام پست های این وبلاگ از سالهای قبل جمع شده است ... خیلی از پست ها به گذشته بر می گردد و فقط کپی می باشد... لطفا مزاحم نشوید... حال امروز فرق دارد با دیروز... نمیدونم چرا یاد این مصرع افتادم ... نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت... پس «لطفا مزاحم نشوید...» + نوشته شده در xa0پنجشنبه بیست و پنجم خرد...
باید رفت؟! - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 0:21
خودنویس: رفتن فقط دو پای قوی نمیخواهد... و یا فقط جاده ای هموار .... رفتن دل میخواهد... + نوشته شده در xa0سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵ساعتxa012:18xa0 توسطxa0khodنویسxa0 |xa0
علیرضا - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 0:21
رفتار انسان ها در گرو شرایطی هست که در اون قرار دارن... گاهی اونقدر احساس قدرت میکنی که اصطلاحا "خدا را بنده نیستی..." باید ببینی اونی که داره اینقدر راحت باهات حرف میزنه ... الان در چه حالیته... اونوقته که باید بگی: ببین... باشه... تو راس میگی... این منم که حرف سرم نمیشه... ایشالا هیچ وقت به درد من...
میگماااا.... - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 0:21
آرامش این روزهای منمدیون همین انتظاریستکه دیگراز کسی ندارم...ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــافتاده بودم پیِ آدمهایی که افتاده بودند و فکر کردم دستی می گیرندغافل از آنکه، افتاده خود دستی می خواهد برای گرفتنحال دیگر سرم این پایین نیستآن بالا هوایش بهتر است...و خدا اینجاست...بداههـــــــ....----
طبع تبل... - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 19:20
xa0 طبع شعر خود را نیز از دست داده ام و بر تبل شهر میکوبم... طبع تبل سرو صداست ... اما باید بکوبی تا صدایش شهر را کر کند... چرا تهمت میزنند...؟! چرا بر تبلی که ساکت است ، تهمت طبع پرسرو صدایش را میزنند؟؟؟!!! طبع شعرم تبلیست بی سرو صدا... xa0
نمیشه...... - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 22:57
باز نشد که ...
پایان نامه ... زندگی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:39
مگه نه اینکه آدم وقتی پایان نامه شو توی دوره ارشد ارائه میده فوق لیسانس شو گرفته؟؟؟ xa0 خب، کم کم داریم به آخرای پایان نامه من نزدیک میشیم... xa0 چیزی به فوق لیسانس دوره زندگیم نمونده... xa0 همین روزا مدرک ارشد خودمو تو همچی میگیرم ... تو زندگی، تو مردگی، تو عاشقی، تو ... خلاصه همچی... xa0 همه بدونن...
امشب این شعرو دیدم و ... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:01
من لامذهب از این رو به تو ایمان دارم که تو هرشب فقط از کوچه ی ما می گذری شعر از #پرستش_مددی xa0و این شعرو گفتم:................................. من و لامذهبیت بس، که تو ایمان داری...هرشب از کوی نگاهت گذری خواهم کردورنه من کیستم ، ای بنده ی لامذهب دوستای #پرستش - مددی کن، سفری خواهم کرد #علیرضا- بداه...
" سنگ " فرش قلبم... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:00
قطعه ای از سنگ فرش قلبم را به باغچه ای اختصاص دادم که.. مردمان سرزمین قلبم ، فقط برای لگد کردن چمن هایش به من سر میزنند... شاید اگر روزی این باغچه خشک شود ... آن قسمتش را هم سنگ فرش کنم ... آخر می دانی؟؟؟!!! این روزها همه جا پر است از این تابلو... xa0 (((xa0 لطفا روی چمن ها راه نروید ))) xa0 بداهه.....
حسودم... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:00
xa0 همه آنهایی که مرا میشناسند میدانند ....xa0 چه آدم حسودی هستم و همه ی آنهایی که تورا میشناسند...xa0 لعنت به همه ی آنهایی که تورا میشناسند
بازی.... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:00
بچه که بودم فکرم این بود ... فردا چه بازیی کنم اما این روزها فکرم این است ... فردا درگیر کدام بازی این روزگار خواهم شد... xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0بداهه....
ن ... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:00
یه مثالی هست که میگن : هرچی که اولش نونه " ن " xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 رفع بلای جونه ... خب؟؟ مثلاً ... نه / نمیخوام / نمیشه / نمیتونم / نخواستیم / نمیدونم و ... xa0 حالا تو زندگی من چه اتفاقی افتاد ... ؟؟ هرچی ک...
مسئله اینجاست... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:00
xa0 وقتی کسی به سراغت نمی آید... و همه از تو دورند آنوقت است که دلت میخواهد به تنهاییت پناه ببری... مسئله از اینجا بغرنج میشود ... که میفهمی... حتی... تنهایی هم به سراغت نمی آید....
آ خدا..... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:00
خیلی خیلی مخلصتم یه جورایی راحتم کن کم آوردم ... xa0 امشب فهمیدم خیلی اوضا خرابه... xa0 نوکرتم ...
قسم به تمام زمانه، دیگر .... نخواهم شد!!! - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:00
لامصب.. درد را از هر طرف که مینویسی و میخوانی باز درد است ... xa0 چه درد بی درمان است ... xa0 لامصب گاهی این درد به اندازه ی تمام دردهای عالم کاری است ... وقتی زندگیت یکجا نابود می شود... آنوقت است که دردش جانت را آتش می زند... xa0 و زمانی که پشت درب آن درد بزرگ... آنوقت که قسمت زندگیت یکجا و دو دست...
تیکه یا تکیه؟؟!! - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:00
دوست داشتن فقط گفتن دوستت دارم نیستبگذاردوست داشتنت به مثال نشانی خانه ای باشد که نه ازکوچه اش معلوم است نه از رنگ درش و یا پلاکش فقطxa0 آن را ... ازعطرگلهای باغچه اش میشناسی. برداشت آزاد...